تبليغاتX
سفر فرسایش
گفتی برایم از طول جاده

گفتم می آیم پای پیاده

گفتی سفر را ره توشه گفتم

یک تکه نان و یک جو اراده

در کوله بارت یک تکه نان

در کوله بارم یک عشق ساده

وقتی گذشتی از پیچ جاده

دیدی رفیقت از پا فتاده

من مرده بودم در بی نصیبی

تو رفته بودی پای پیاده

بر سنگ قبرم حک کرده بودند

یک مرده نان یک بی اراده

 شاعر؟؟؟

+ نوشته شده توسط حوا |

+

 

 

+

+ نوشته شده توسط آدلا (رها)